شرح مصاحبه خانم پانی دیبا

4

لینک اصلی مطلب در فیس بوک

این شرح مصاحبه من:
ساعت نه و ربع مصاحبه داشتم ساعت هشت و چهل و پنج رسیدم فکر می کردم کسی قبل از من تو اتاق باشه با ژاکت و شلوار رفتم کتم را می خواستم بعدا بپوشم . چون خیلی گرمم بود از شدت هیجان. روز قبل محل را بررسی کرده بودم و با منشی مارک چند کلمه حرف زده بودم. و او هم قبلا مرا به اتاق مصاحبه برده بود و گفته بود خیالت راحت این اتاق مصاحبه است. البته اون موقع که اتاق را بهم نشون داد ساعت 18 بود و مصاحبه ها تموم شده بود و هیچ اثری از مارک نبود. من چهارشنبه چهارم فوریه مصاحبه داشتم. شب خوب نخوابیدم از شدت استرس.

مرجع : گروه کبک فرندز در فیسبوک :https://www.facebook.com/groups/107362842710057/3

مرتب ساعت را نگاه می کردم و خیلی دیر می گذشت. خلاصه ساعت شش شروع کردم به آماده شد. مصاحبه شوندگان روز دوشنبه گفته بودن که اوقدق را پرسیده . هرچی اوقدق را می خوندم بیشتر استرس پیدا می کردم . خلاصه ولش کردم و آماده شدم رفتم برای صبحانه. اشتها نداشتم. کمی آب پرتقال نوشیدم و رفتم تو اتاقم و آماده شدم. کتم دستم بود که ساعت نه و ده دقیقه بپوشم که نه و ربع مصاحبه داشتم.منشی منو زود شناخت و من ازش پرسید اسم مصاحبه گر چیه؟ می دونستم مارک هست ولی خواستم مطمئم بشم که او جواب داد:I don t know. a gentle man در همین بین یک جوان خوش تیپ اومد به طرف من و گفت شما خانم …. هستید که گفتم بله ولی ساعت نه و ربع مصاحبه دارم و گفت مسئله ای نیست و بیاید. من هم گفتم بایدکتم را بپوشم گفت گرمه . گفتم نه می خوام رسمی تر باشم. گفت هر جور راحتید و من سریع پوشیدم و مارک منو به سمت اتاق راهنمایی کرد و وقتی برخورد مارک را دیدم استرسم از بین رفت. چو خیلی فروتن بود. و من دیگه معذب نبودم. اول پاسپورتم را خواست که بهش دادم و خیلی دقت کرد روش. بعد با لب تاپش یک سری چیز ها را چک می کرد . این را هم بگم اولش که مارک اومد دنبالم انگلیسی صحبت کرد و منم جوابش را به انگلیس دادم ولی وقت رسیدم تو اتاق و پاسپورت را بهم برگردوند و گفت Thank you من اشتباهی گفتمJe vous en prie که دوباره اصلاح کردم و گفتمYou re welcome و او هم متوجه شد که فرانسه راحت ترم و شروع کرد به فرانسه صحبت کردن. اینو برای بچه هایی می گم که یک از این دو زبان براشون راحته. مارک خیلی سخت نمی گیره که فرانسه صحبت کنید یا انگلیس. هر کدوم راحت ترید به اون زبان صحبت کنید. اینون همه بچه ها می گفتند که انگلیسی هاشون بهتر بوده و مارک ازشون پرسیده که اگه راحتید انگلیسی صحبت کنید. بنابراین اصلا نگران فرانسه حرف زدنتون نباشید. خلاصه وقتی دید فرانسه راحت ترم . دیگه انگلیس حرف نزد ولی اینم بگم که وسط های مصاحبه زد کانال انگلیس و گفت یک روز روتین را برام تعریف کن و منم به انگلیس براش یک روزم را تعریف کردم. بعد دیگه تمام سوالها به فرانسه بود. پرسید پروژم را که چی کار می خوام بکنم اونجا. از کارهای مترجمان پرسید منم یک کم از اوقدق گفتم. جونم بالا اومد تا اوقدق را یاد گرفتم چقدر سخته این اوقدق. اصلا حفظ نمی شدم. فقط تو هواپیما نسیم و پژمان گفتند هر جا موندی بگو یک سری مدارک را آماده می کنم می دم به این انجمن. خلاصه از خنده مرده بودیم. یک گیر بهم داد راجع به بیمم که چرا تاریخی که شروع به کار کردم با تاریخ بیمه کمی فرق داره منم منظورش را متوجه نمی شدم خلاصه اونجا بود که خیلی نگران شدم . و دیگه هنگ کرده بودم. بعد بهم گفت که چرا ازدواج نکردی؟ منم معذب شدم و اونم فهمید و خواست اوضاع را بهتر کنه و پرسید می دونم چرا این سوال را ازت می پرسم؟ به خاطر اینکه اگه بخوای الان ازدواج کنی تمام مراحل را باید از اول طی کنی. و منم خیلی خوشحال شدم اینم یک جواب دندون شکن برای آنهایی که تا به آدم می رسند و هنوز صمیمی نشدند اولین سوالشون اینه که چرا ازدواج نکردی؟ خلاصه دوستان عزیز مصاحبه من حدود 40 دقیقه طول کشید که کمیش برای تایپ کردن گذشت. ازم پرسید که آیا مجوز داری تو ایران برای ترجمه کردن که گفتم نه و فقط توی شرکت بروشور و … ترجمه می کنم. و مترجم رسمی نیستم هنوز. بعد وسطاش خمیازه کشید و گفت من دیشب نخوابیدم و منم گفتم منم همینطور و او گفت چرا؟ گفتم استرس داشتم و گفت اصلا بهت نمیاد که استرس داشته باشی. و گفت که شما برای استرس دیشب نخوابیدی و من برای کارهای زیادی که برای انجام دادن داشتم نخوابیدم و خلاصه کمی خندیدیم. آدم بدجنسی نبود ولی بهم گفت که باز هم مدارکت باید برسی بشه تو فدرال. و مراحل را که هممون می دونیم را از فدرال تا آزمایشات پزشکی برام یک دور توضیح داد و یک نامه به همراه دو نسخه سی اس کیو داد که یکیش مال خودم باشه و اون یکی را برای دولت فدرال بفرستم. تشکر می کنم از تمام دوستان که این مدت به من روحیه دادند و از همه نظر برام دلگرمی بودند. برای همه تون آرزوی موفقیت دارم.
پر کردن فرم ها اواخر اکتبر 2010
برداشت پول از حساب ژوئن 2011
فایل نامبر جولای 2011
آپدیت ژو ئن 2014
ارسال آپدیت سپتامبر 2014
نامه انتظار نوامبر 2014
دعوت به مصاحبه دسامبر 2014
مصاحبه 4 فوریه 2014
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است. ( بر گرفته از سخن پژمان عزیز) البته تازه دفتر باز شده و شروع تازه دارم.

مرجع : گروه کبک فرندز در فیسبوک :https://www.facebook.com/groups/107362842710057/3

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s