شرح مصاحبه سركار خانم باران محمد اصغري

4

لينك اصلي مطلب در فيس بوك

«مصاحبه، يازده سپتامبر 2014»
آفيسر: خانوم برنارد
سن: سي
متاهل
رشته ي هر دومان: صفر امتياز!
مدرك زبان فرانسه: هيچ گاه خواسته نشد اما يك ماه پيش به صورت خودجوش فرستادم!. دو تا ب يك.
مدرك آيلتس: منقضي شده!
مدت زمان مصاحبه: يك ساعت و پنجاه و پنج دقيقه!!

مرجع : گروه کبک فرندز در فیسبوک :https://www.facebook.com/groups/107362842710057/3

ابوظبي مال
طبقه ي دهم

يك سالن سرد و يخ با چند رديف صندلي. به نظرم براي اين كه آب و هواي كبك را يادآوري كرده باشند!
موبايل ها را جلوي در تحويل داديم و روي دو تا از صندلي هاي سالن نشستيم. نگهباني كه جلوي در بود پرينت مصاحبه را گرفت و اسم من را با پاسپورت چك كرد و بعد به شش تا اتاق پشت سرمان اشاره كرد و توضيح داد كه حواس مان باشد وقتي اسم مان را از بلندگو شنيديم به اتاق شماره ي چند بايد برويم.

_»مادام فلوني…موسيو فلاني…اتاق شماره ي يك»

اتاق كوچك تر از آني بود كه فكرش را مي كردم. آفيسر آن طرف شيشه نشست و ما هم اين طرف. توضيح داد كه اول همه ي مدارك را به نوبت چك خواهد كرد و بعد هم سطح زبان فرانسه و انگليسي و بعد هم سوالاتي در مورد كبك…
چهل دقيقه در سكوت عجيبي فقط به چك كردن مدارك مان گذشت!!
پاسپورت…مدرك ليسانس و ريز نمرات…ديپلم و ريز نمرات…سابقه ي كار…سابقه ي بيمه…

بعد از گرفتن هر مدرك، آن را با نسخه اي كه قبلا فرستاده بوديم مطابقت مي داد و بعد هم توي لبتاب اش چيزهايي را تايپ مي كرد. چند بار معذرت خواهي كرد كه چك كردن مدارك اين قدر زمان گير است و من فقط لبخند زدم كه «مهم نيست»!..(اصلا اگر مهم بود هم مگر مي توانستيم حرفي بزنيم ما؟!). همان چهل دقيقه، چهل كيلو از استرس ام را كم كرد. خانم آفيسر هرازگاهي براي خالي نبودن عريضه چيزهاي عجيب غريب مي پرسيد كه بداند ما بيداريم يا نه! مثلا » چرا تاريخ فارغ التحصيليت چند ماه پيشه اما اين جا نوشته دو هزار و شيش؟!»
من: » نه اون تاريخ ترجمه ست!!!!»

يا اين كه…» چرا سابقه ي كار قبلا برامون نفرستادي؟»…من در حالي كه چشم
هاي ام را گرد كرده بودم كه آن طرف شيشه را ببينم گفتم:» آن برگه اي كه زير
ليوان تان است…نه..آن يكي…بله…آن سابقه ي كار است!»

فرصت به چك كردن شناسنامه..كارت ملي..سند ازدواج و سرتيفيكيت هايي كه در طول عمرم گرفته بودم نرسيد اصلن..
هم ما خسته شده بوديم و هم ايشان فكر كنم.!

پرسيد كه مدرك زبان دارم يا نه. گفتم كه يك ماه پيش براي شان فرستاده ام اما گويا به دست شان نرسيده بود هنوز. كپي اش همراهم بود. همان طور كه كپي را مي دادم گفتم كه البته من اين مدرك را بدون مطالعه گرفته ام و سطح زبان ام از اين حرف ها بالاتر است. دو عدد ب يك!!(بعد هم توي دل ام به خودم فحش دادم كه آخر اين حرف بود زدي؟!) اما در كمال تعجب ايشان لبخند زدند و گفتند..:» اين رو از اول مصاحبه متوجه شدم…درست مي گي!» بعد هم سوالات معمول مثل همه ي انسان هاي دنيا كه مي روند مصاحبه ي كبك…

_پلن اقتصادي تان براي زنده گي در كبك
_كدام منطقه و كدام محله مي خواهيد زنده گي كنيد
_فكر مي كنيد چه تفاوت هايي را تجربه خواهيد كرد؟ (آقاي همسر از اين سوال سو استفاده كرد و ارزش هاي كبك را در فشاني كرد و به گمانم بدجوري خانوم آفيسر را تحت تاثير قرار داد)
_ اين كه قرار است آن جا چه كنيم و سرچ هاي شغلي مان را به دقت بررسي و سوالاتي هم پرسيدند
..
بعد يك دفعه رنگ ِ اخلاق شان عوض شد كه شما اگر مي خواهيد برويد مونترال پس اين همه سرچ هاي كاري كه توي مونترال نيستند به چه دردتان مي خورد و اين كه نشد سرچ و جمع كنيد بند و بساطتان را!..من لبخند زدم و گفتم كه آقاي همسر قرار است تور ليدر باشند و تور ليدري كه مكان نمي شناسد. مثلا ما همين حالا ساكن تهران هستيم ولي ايشان با آژانسي در اسپانيا كار مي كنند و خلاصه هر چه در توان و زبان و بازو! داشتم ريختم آن طرف شيشه!..خانوم آفيسر فقط سر تكان مي داد كه «نه خانوم، اصلا هم اين طور ها نيست…»
ولي چند بار دوباره سرچ هاي من را نگاه كرد و گفت:»البته سرچ هاي تو خيلي خوبن..و منسجم اند».

گفت براي اين كه آيلتس ام منقضي شده…چند سوال براي تست انگليسي ام از من مي پرسد و بعد شروع كرد به انگليسي حرف زدن…
_ «يك روز كاري خودتو بگو به انگليسي»…

اعتراف: چند لحظه ي طولاني طول كشيد تا توانستم شيفت كنم به انگليسي!! بعد از لود شدن مغزم شروع كردم به اين كه مي رسم آفيس و كافي و سيگار و بعد ايميل ها را چك مي كنم و بعد….كه فرمودند:»كافيه. متوجه شدم!». دوباره چند دقيقه اي توي سكوت سپري شد و بعد پرسيدند كه چه طور مي خواهم آن جا كار پيدا كنم. من هم هر آن چه «كيهان»، دوست تازه سفر كرده ام براي ام گفته بود به رخ ِ خانوم آفيسر كشيدم و ايشان چند جا چشم گرد كردند كه «آفرين به اطلاعاتت!»…تير آخر را هم وقتي رها كردند كه پرسيدند «نخست وزير كبك كيست؟!» و خودم در كمال تعجب اين اسم خاطرم مانده بود. موسيو كويي يغ!

دوباره شروع كردند به تهديد و خط و نشان كشيدن كه اين كه سرچ هاي كاري همسرم از شرق و غرب است و زبان اش آن قدرها كه نوشته ايم خوب نيست و فلان و بهمان و اما…!!!…»اما» شما قبوليد! …من دوباره پرسيدم «اما ما قبوليم؟!»…فرمودند با لبخند «بله بله شما قبوليد»…و بعد شصت و چهار بار هم آقاي همسر از ايشان پرسيد كه ما قبوليم؟…اوشان هم نزديك بود كم كم نظرشان را عوض كنند كه ما از اتاق زديم بيرون..
_______________________________________________
درس هايي كه ما از اين مصاحبه آموختيم:

يك : دانش زبان فرانسه حرف اول را مي زند. حتي اگر مثل ما امتيازتان زير خط فقر باشد!..ما با ميني مم امتياز قبول شديم.

دو: سرچ هاي كاري حرف دوم را مي زند. ما فقط از سايت emploi سرچ تهيه كرده بوديم و آن هم به ميزان بسيار كم. مثلا پنج برگ از هر شغلي كه مد نظرمان بود. همه ي سرچ ها بايد منسجم و مربوط به يك منطقه باشند و اين نكته ي مهمي ست.

سه: خونسردي و لبخند و اعتماد به نفس حرف سوم را مي زند! مثبت باشيد و مثبت نگاه كنيد و رفتار كنيد.

چهار: حواس تان به سوال هايي كه مي پرسد باشد و اگر متوجه نشديد دوباره بپرسيد. دوباره پرسيدن از جواب پرت و پلا دادن بهتر است:)

خلاصه اش اين كه بدانيد چه مي كنيد و كجا مي خواهيد برويد و برنامه تان چيست.

پنج: از صميم قلب اميدوارم همه ي آن هايي كه مثل ما سال هاست كه شب و روز خواب مصاحبه را ديده اند،‌از طبقه ي دهم ابوظبي مال بيايند پايين و روي صندلي هاي طبقه ي اول بنشينند و يك نفس راحت بكشند و بگويند:»آخيش…تموم شد!»

last but not least: معلم عزيزمان كه توانستند توي پانزده جلسه ما را از هيچ به همه چيز برسانند:*

مرجع : گروه کبک فرندز در فیسبوک :https://www.facebook.com/groups/107362842710057/3

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s